هارپ مهلک ترین سلاح ساخته بشر
هارپ چیست؟
هارپ (HAARP) یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقیق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere) و مطالعات معادن زیر زمینی (با استفاده از امواج رادیویی ELF/ULF/VLF) تاسیس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن" به منظور کامل کردن یک سلاح جدید پایه گذاری گردیده است.
( توضیح آنکه: جنگ هایی که از امواج "رادیویی"، "لیزر" و "نیروی مغناتیس" برای صدمه به نیروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و این اسم را از فیلم Star War گرفته اند)
ادامه مطلب
خدا ، من، شیخ و زن
هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی،
مراقب باش که ...
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین
گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكنی. سرت را به
زیر افكن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی كه از
آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی
كه مسحور شیطان میشوی. از او حذر كن كه یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب
او را بخوری كه خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند
مراقب باش....
و من بی آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.
شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است
و این از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هیچ مگو....
گفتم: به چشم.
در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش
ننگریستم، و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست میداشتم بر موجی كه مرا به سوی
او میخواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.
هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا
كسی كه نمیشناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می كردم . دیگر
تحمل نداشتم . پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟
قطره اشكی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست...
به خدا نگاهی كردم مثل همیشه لبخندی با شكوه بر لب داشت و مثل همیشه بی
آنكه حرفی بزنم و دردم را بگویم، میدانست.
با لبخند گفت: این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش كه او داروی
درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشكنی
كه او بسیار شكننده است . من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم.
نمیبینی كه در بطن وجودش موجودی را میپرورد؟
من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و
ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نكن، گیسوانش را نظر
میانداز، و حرمت حریم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهیای این دیدار
كنم...
من اشكریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و
چاه ویل تهدید كردی ؟!
خدا گفت: من؟!!
فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سكوت كردی. اگر راضی به گفته هایش
نبودی چرا حرفی نزدی؟!!
خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجیح
دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا ...
و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تكرار میكند ..
چگونه یك آگهی خوب بنویسیم و یك فروش موفق را تجربه كنیم
این کلمات کلماتی هستند که احساس بدی به مشتری میدهند. ناخودآگاهی انسان نسبت به این کلمات عکسالعمل منفی نشان میدهد! تا جایی که ممکن است از این کلمات استفاده نکنید ولی این تاکید نباید دست و بال شما را ببندد! از این کلمات میتوانید در قسمتهایی از آگهی که در مورد رقیبان مشتری بالقوه شما است یا واقعیتهایی که سهلانگاریهای دیگران (مثلا دولتها) به سر شرکتها آورده است استفاده کنید. در ضمن در تیتر آگهی میتوانید از ترس خواننده استفاده کنید. مثلا بنویسید "10 اشتباه خطرناکی که دیگر نباید انجام دهید!"
بعد از نوشتن آگهی: هرگز بعد از نوشتن آگهی آن را منتشر نکنید. آن را بارها و بارها با صدای بلند بخوانید. بعد این سوالات را از خود بپرسید:
1 - آیا میتوانم موثرتر از این بنویسم؟
2 - آیا میتوانم مفیدتر از این بنویسم؟
3 - آیا میتوانم مختصرتر و واضحتر از این بنویسم؟
4 - آیا میتوانم سود بیشتری برای مشتری بالقوه خود تدارک ببینم؟
5 - آیا میتوانم قسمتهای تردیدآور را طوری اصلاح کنم که مجاز بودن خدماتمان را معرفی کنم؟
6 - آیا میتوانم خواننده را بیشتر از این به طرف خرید متمایل کنم؟
7 - آیا تاییدیههای لازم را در آگهی به خواننده ارائه کردهام؟
8 - آیا پاراگراف آخرم را میتوانم بهتر از این بنویسم طوری که مشتری بیشتر ترغیب شود؟
9 - آیا میتوانم پشتیبانی را ارتقا دهم؟
10 - آیا میتوانم گارانتی محصول را بالاتر ببرم؟
11 - آیا آگهی اعتماد لازم برای خرید را به وجود میآورد؟
12 - آیا به حد کافی احساسات مشتری بالقوه را تحریک کردهام؟
در مورد آخرین سوال باید بگویم که انسانها بیشتر تصمیمات خود را با احساسات میگیرند. پسر 20 سالهای که برای خرید لباس به فروشگاه آمده است به جنس یا دیگر فاکتورهای لباس کاری ندارد. لباس را میپوشد، خود را در آینه میبیند، ولی در تصور خود میخواهد خود را از چشم دوست دختر جدید خود ببیند! فروشنده خوب (مخصوصا اگر خانم باشد) بجای لیست کردن مزایای لباس، فقط یک کلمه میگوید "چه خوش تیپ!" همین. لباس فروخته شد.
به خاطر داشته باشید هیچوقت نباید آگهی شما توقعات مشتری بالقوه را بیشتر از خدمات یا محصولات شما بالا ببرد. اگر آگهی شما چنین توقعی را در مشتری به بار بیاورد او شما را بازاریابی صادق نخواهد یافت و به دیگران توصیه خواهد کرد که به شما اعتماد نکنند و این به ضرر شما تمام خواهد شد. بازاریاب صداقت خود باشید. حالا یک پرینت از آگهی خود بگیرید و نظر حداقل 7 نفر از دوستانتان را در مورد آن آگهی جویا شوید. از انتقاد نترسید اجازه دهید آنها نظر بدهند، قبول یا رد کردن آن انتقاد با شماست. به کلمات خودتان دقت کنید. ناخودآگاه مشتری بالقوه را نیز در نظر داشته باشید. ناخودآگاه مشتری بالقوه خیلی مهم است. کلمه شکست و عدم موفقیت هم معنی هستند ولی عکسالعملهای متفاوتی را در پی دارند. شکست عکسالعمل منفی و عدم موفقیت عکسالعمل مثبتی را در پی دارند. وقتی دو خبر دارید که یکی بد و دیگری خوب است خبر بد را اول بدهید. اجازه دهید داستانی برای شما تعریف کنم.
دو جوان به کلیسا مراجعه میکنند و هر دو سوالی شبیه هم داشتند! اولی که بازاریابی نمیدانسته است به پیش پدر میرود، میپرسد: پدر آیا من میتوانم در حالی که عبادت میکنم، سیگار بکشم؟ پدر بدون اینکه جوابش را بدهد او را از کلیسا بیرون میاندازد. دومی که بازاریابی میدانسته است به پیش پدر میرود، میپرسد: پدر آیا من میتوانم در حالی که سیگار میکشم، عبادت کنم؟ پدر تبسمی میکند، دستی بر سر جوان میکشد و میگوید خدا در هر زمانی بخشنده است!
مشاهده کردید که یک تکنیک ساده بازاریابی میتواند شما را در رسیدن به هدف یاری کند. از این تکنیکها در مسیر موفقیت و جلب اعتماد مردم استفاده کنید ولی همیشه ابتدا بازاریاب صداقت خود باشید. چیزی که در اینترنت بیشمار است محصول یا خدمات برای فروش است. از چاقویی که در دستان شماست بجای کشتن یک فرد میتوان قلبش را جراحی کرد و زندگی را به او هدیه کرد! تصمیم با شماست.
منبع: http://marketingmasters.blogfa.com
وقتی که پسرها از خواب بیدار می شوند!!
حقایقی در مورد حضرت محمد
ادامه مطلب
مشهورترین عکسهای جهان( از الگوی رضا شاه تا دکتر مصدق)
ادامه مطلب
ریشه اصطلاح پدر سوخته !!!!
راست و دروغ
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است
کسی که
راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است
کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است
کسی که دروغ میگوید تا پول بگیرد گداست
کسی که پول میگیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است
کسی که پول میگیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد
وکیل است
کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است
کسی که به خودش هم دروغ میگوید متکبر و خود پسند است
کسی که دروغ خودش را باور میکند ابله است
کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است
کسی که علی رغم میل باطنی خود دروغ میگوید زن و شوهر است
کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است
کسی که دروغ میگوید و قسم هم میخورد بازاری است
کسی که دروغ میگوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست میپندارند سیاستمدار است
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ میپندارند و به او میخندند
دیوانه است
یواش یواش برو میترسم!!!!!!!!

اینها رو می شناسین ؟
یه روز یه ترکه، یه رشتیه و یک لره...
یه روز یه ترک
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.
یه روز یه رشتیه
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.
یه روز یه لره بود،
کریم خان زند
ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.
یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
به همدیگه می خندیم،؟!!!
و اینجوری شادیم !!!!.. ؛
این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند پس با هم بخندیم نه به همدیگه.
شناسنامه گوگوش
درد و دل یک دختر
یاده از کنارت گذشتم، گفتی:" چندی خوشگله؟"
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
ادامه مطلب
سوالات آزمون ورودی دانشگاه ایرلند
زن و شوهر نمونه
زن نصف شب از خواب بیدار
شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او
گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده
بود و در
فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید
پیدا کرد ...
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید:چی شده عزیزم این موقع شب
اینجا
نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی فقط اون وقتها رو به یاد
میارم، ۲۰
سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته....؟!
زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد و گفت
: آره
یادمه...
شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی
اتاقت غافلگیر
کرد؟!
زن در حالی که روی صندلی کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه،
انگار دیروز
بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من
نشونه گرفت و
گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان آب خنک
بخوری ؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
*مرد نتوانست جلوی
گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می
شدم*

